خرید بک لینک

#

یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ • 12:24

این چن روز حالم خیلی بد بود خیلی...

الان بهترم از دیروزی که ضد حال خوردم دارم سعی میکنم بهتر شم

تحیلی ازمونی ک رفتم همه پیش دانشگاهی و بیشترشونم پسر بودن تو کلاس حتی اونایی ک نزدیک من نشستع بودن از کمبود جا..خیلی برام سخت بود خیلی اونم با چه ادمایی وقتی فهمیدن من فقط دهم هستم اوضام قاراش میش ترم شد ک نمیخوام بگم حداقل تا جلسه بعدی!

دیگه،تو این مدت کسی ب خودش زحمت نداد حالی از من بپرسه منم امروز تصمیمو گرفتم

بالاخره تصمیممو گرتم خستم شد از بس شبیه افسرده ها گریه کردم مطمینم اصلا اینطوری نشدی راحت فراموش میکنی میدونی؟راحت...:)فردا صد درصد با ازن عزمی ک من فقط یه بار اونام برای فرار از دست بقیه گرفتم جواب میده ^_^خوبم جواب میده.!

مهمونی ک داشتیم و نباید تا سر حد دیوونگی میبردم ولی بردم

شاید اگه داییم نبود منم الان ...:/فکرشم سخته ام بیخیال امید وارم که خدا هم من و ببخشه ولی من واسه کارم و انتخابم دلیل داشتم(یه نوشیدنی بود فقط از نوع...)

ممطمئن باش اگه نبودت احساس نمیشد اونکارو نمیکردم

در حقم نامردی میکنی ک هیچ دیگه سراغمو نمیگیری

دیگه تا وقتی سراغمو نگیری مثله خودت ناپدید میشم

برنامه سنگینی ریختم برای خودم...

گودی و سیاهی زیر چشمم باید یه جوری بره دیگه نه؟

یا همش گریه کردنام عصبانی شدنام داد زدنام هر بارم بعد اون کارا فکر کردم اون چی

...خب معلومه شاده !!

بی معرفتی کردی مجبورم کردی کاری کنم ک دلم نمیخواد مجبور کردی بهم بر بخوره ک من خورد شم فردا دیگه خبری از مریم افسرده نیست نشونت میدم بد کردی

مثه همون وقتایی ک نشون همه اون قبلیای تو دادم میدونی؟^_^

شب بخیر

ツ๏̯͡๏๓คгұค๓ คก๔ รєұє๔ •

برچسب: نویسنده: کاوه میرزایی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی